أبو الحسن الشعراني

252

پژوهش هاى قرآنى علامه شعرانى در تفاسير مجمع البيان، روح الجنان و منهج الصادقين (فارسى)

در آن شبهه باشد ، از جهت نقص ماست مانند شبههء آكل و مأكول در معاد . و البتّه وجهى است كه شبهه مندفع گردد ، گرچه ما ندانيم و نظير آن جمع بين آيات جبر و تفويض . « 1 » مؤلف : مثال آيهء يقولون حال افتاد في موضع قائلين . علّامه شعرانى : يعنى نظير اين آيه در سورهء حشر نيز آمده است ، در آيهء دهم فرمايد : وَ الَّذِينَ جاؤُ مِنْ بَعْدِهِمْ يَقُولُونَ رَبَّنَا اغْفِرْ لَنا چون در اينجا « الذين جاؤوا » عطف بر سابق است و « يقولون » حال ، و در اين شبهتى است ، چون در آيهء حشر نيز « الذين » مبتدا است و « يقولون » خبر آن ؛ براى آن‌كه از غنيمت چيزى به انصار ندادند ، جز به سه تن و شرح آن در محلّ خود مذكور است . و صحيح آن است كه « يقولون » مىتواند حال باشد براى « الراسخون » و احتياج به شاهد ندارد ؛ چون بديهى است و سخن در ترجيح است كه حال بودن اولى و انسب است يا خبر بودن و گرنه برحسب قواعد نحوى هردو صحيح است . « 2 » مؤلف : مثال او از شعر عرب ، قول يزيد بن مفرغ في عبد له يسمّى بردا قد باعه ثمّ ندم على بيعه فقال : و شريت بردا ليتنى * من بعد برد كنت هامه من هامة تدعوا صدا * بين المشقّر فاليمامه الريح تبكي شجوها * و البرق يلمع في الغمامه علّامه شعرانى : يزيد بن مفرغ شاعرى بود [ كه ] فرزندان زياد را بسيار هجو مىكرد و بنده‌اى داشت نام او برد ، او را فروخت و پشيمان شد . و معنى شعر اين است كه من برد را فروختم و كاش پس از وى مرده بودم و هامه من صدا را مىخواند در ميان مشقر و يمامه - هامه روح است به صورت مرغى و صدا مرغ ديگر است به عقيدهء عرب

--> ( 1 ) . روح الجنان ، ج 2 ، ص 445 . ( 2 ) . همان ، ص 446 .